جرعه عطش

تاحالا شده چشمتون به یکی بیفته و ازون به بعد هرچی نیگاش کنین سیر نشین!؟ تا حالا شده دنبال یه چیزی برین که هرچی بهش نزدیکتر میشین احساس کنین راه بیشتری پیش پاتونه !؟ تاحالا شده تو یه راهی بیفتین که هرچی جلوتر می رین مشتاق تر شین!؟ تاحالا شده کسی به جای یه لیوان آب یه استکان تشنگی بهتون بده!؟ راستی طعم عطش چه جوریه!؟

جاناتان مرغ دریایی
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٢ 

 

جاناتان مرغ دریایی 

Jonathan Livingston Seagull

نویسنده: ریچارد دیوید باخ

Richard David Bach  

  «چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده‌ای را متقاعد کنی که آزادست؟»

 ... در آغاز باید بدانید که یک مرغ دریایی، نمونه نامحدود آزادی است؛ تجسمی از پرنده بزرگ و تمامی بدن شما از نوک یک بال تا نوک بال دیگر چیزی جز اندیشه‌تان نیست.


 ... مرغ سالخورده گفت: مرغ دریایی، جاناتان لیوینگستون! بخاطر این ننگ در وسط بایست! 

... اما جاناتان به‌سخن درآمد: بی‌مسؤولیتی!؟ برادران من! چه‌کسی مسؤول‌تر از مرغی است که به‌مفهوم هدف عالی‌تر زندگی پی برده‌ و در جستجوی آن‌ است؟ برای هزاران سال در تکاپوی یافتن کلّه‌ماهی بوده‌ایم؛ ولی، اکنون، دلیلی برای زیستن داریم.

... فرصتی به‌من بدهید تا آنچه را که دریافته‌ام به شما نشان بدهم. مرغان یک‌صدا گفتند: برادریمان گسسته. جاناتان بخاطر زیرپا گذاشتن حیثیت و سنت خانواده مرغان طرد شد

... او آنچه را که زمانی برای فوج مرغان آرزو داشت اکنون بتنهایی به‌دست آورده بود. او پرواز را آموخته‌بود و از بهایی که در برابرآن پرداخته بود افسوس نمی‌خورد.

 ...اغلب مرغان رنج آموختن پرواز را در حدی فراتر از یادگیری ساده‌ترین حقایق به خود هموار  نمی‌کنند. برای بسیاری از مرغان تنها خوردن غذا مهم است و پرواز اهمیتی ندارد؛ اما، جاناتان بیش از هر چیز، عشق به پریدن داشت. او نمی توانست در بند قول و قرارهایی که تنها به درد مرغانی می‌خورد که عادی بودن رامی‌پذیرند، باشد.

 ... جاناتان یکه ای خورد؛ اما، سربلند از توجه مرغ فرزانه به خود گفت: من...من از سرعت لذت می برم. 

... تو شروع به درک بهشت خواهی کرد؛ زمانی که به لمس سرعت کامل دست‌یابی و این پرواز با سرعت هزار و ششصد یا یک‌میلیون یا پرواز با سرعت نور نیست؛ زیرا، هر عددی یک محدودیت است و کمال، محدودیتی ندارد. سرعت کامل، پسرم، یعنی حضور درآنجا! منظور چیانگ، مرغ فرزانه، از بیان چنین شگردی برای جاناتان این بود که او  از نگریستن به خود به‌عنوان کسی که اسیر بدن محدود خویش است، دست بکشد. این شگرد برای دانستن این موضوع بود که طبیعت راستین او در حد کمال یافته‌ای، مانند یک عدد نانوشته درهرمکانی، هم‌اکنون در فضا و زمان، موجودیت دارد.

ریچارد باخ، متولد 1936، نویسنده‌ای آمریکایی‌است که بدون شک می‌توان گفت به مفاهیم عالی‌تری از آنچه که در زندگی روزمره در جریان است پی برده‌است و سعی دارد در آثارش به‌بیان آنچه که در ورای عادت و روزمرگی وجود دارد، بپردازد. جاناتان مرغ دریایی، یکی از آثار اوست که به زبانی نمادین، اما بدور از پیچیدگی‌های اینگونه متون و با رمزها و کنایه‌های ساده به این مسأله پرداخته است. رمزها و نمادها و به‌طور کلی ایده‌های مطرح شده در این کتاب به‌طور قابل توجهی با برخی متون ادبیات عرفانی ما-از جمله اسفار اربعه-  قابل تطبیق است؛ اما، بهرحال - همچنین با توجه به‌دیگر آثار نویسنده از جمله اوهام- نباید تفاوت‌های فرهنگی و تمدنی را که نویسنده درآن رشد پیدا کرده را از نظر دور داشت.  

 


کلمات کلیدی: